تبليغاتX
...
تنهایی و هایکو
پرنده ی صبح
اولین آواز امروزش را می خواند ...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

شامگاه پاییزی

ای کاش از خواب بیدار نشده بودم ...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

صبح پاییز
گل‌های نیلوفر پیچ
رو به بالا


+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

مرغ سحری
برای که می‌خوانی ...........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

پس از باران
روی درختچه می‌نشیند
پر سفید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

برای تمام کسانی که برای ايران زمين خون دادند

بالا آمدن خورشید
از آنجا
بالای کوه ها ....


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

عصر تابستان
بگو اون ابر شکل چیه ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

خرداد ۸۸
چند شعار بر دیوار

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

زیر درخت
افتادن توتها را تماشا می‌کند
بچه گربه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

تظاهرات
مردی با نان به خانه می‌رود ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

آخر بهار
بالای سر راهپیمایان
پرستوها
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

از درخت
شاه توت می‌اندازد
باد بهاری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

باد ناگهانی
از درخت می‌پرد پرنده‌ای
عصر بهار 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

از این ترجمه‌ی هایکوی باشو خوشم اومد:

قورباغه ای از روی درخت به داخل آب پرید... و آب صدا داد شتلاپ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

عصر بهار
میان برگهای درخت
صدای باران

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

صبح بهار
تاب و سرسره‌ها
خیس باران

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

عصر بهار
میان بوی اقاقیا
آواز پرنده‌ها

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بدون نام  | 

دم عید
چه بی‌صدا شکوفه داد
درخت همسایه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

دم صبح
روشن و روشن‌تر می‌شود
اتاق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

عصر بارانی
با من به خانه می‌آید
برگی خشک


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

ریختن برف
از درخت کاج
نشستن یک کلاغ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

عصر زمستان
خواب رفتن مادر
پای تلویزیون


+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

خداحافظی
چیدن گلها در گلدان
غروب زمستان


+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

صبح زمستان
با هم به هوا می‌پرند
چند گنجشک

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

بیدار شدن
با صدای پر کردن کتری
صبح زمستان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

دوباره خواهمش دید؟
دانه های برف

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

an autumn evening
reading a haiku book
the wind chime


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

چرا چیزی نگفت
ماه نیمه


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

صبح پاییز
ترک کردن خانه --
نیلوفر پیچ‌ها


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت   توسط بدون نام  | 

 عصر پاییز
پشت خانه ها
رنگین کمان

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط بدون نام  |