تبليغاتX
...
تنهایی و هایکو


اول بهار
لنگه جوراب دختر بچه
زیر باران


اول بهار
هر روز پر برگ تر
پیچک روی دیوار


+ نوشته شده در  2012/3/26ساعت 13:3  توسط   | 

همه تو عکس به دوربین نگاه کردن بجز مرد نابینا


+ نوشته شده در  2012/3/14ساعت 18:16  توسط   | 

اینها که مینویسم هایکو نیستند ... تخیلات من هستند که از صحنه‌های هایکویی زده بیرون ....

گنجشک پرید
سایه اش هنوز بر زمین
اینجا نشسته


+ نوشته شده در  2012/3/9ساعت 13:38  توسط   | 

خانه ای از آن خود دارم
زیر این پتو


+ نوشته شده در  2012/1/19ساعت 12:7  توسط   | 

تنهاتر
حالا که تک ستاره از پنجره رفت 

******

تنهایی
در تاریکی پنجره
یک ستاره


+ نوشته شده در  2012/1/18ساعت 17:42  توسط   | 

سرخ کردن قارچ ها
بعد از خبر مرگ پدر بزرگ


+ نوشته شده در  2011/12/9ساعت 7:55  توسط   | 

شب پاییز
ماه هم از پنجره رفت



+ نوشته شده در  2011/12/1ساعت 16:57  توسط   | 

جدا شدیم از آغوش هم
برای رسیدن به اتوبوس فرمونت


+ نوشته شده در  2011/11/22ساعت 6:5  توسط   | 

دوباره بر میگردند
کبوترانی که رمیده بودند
عبور یک دوچرخه


+ نوشته شده در  2011/7/28ساعت 4:49  توسط   | 

میان قاب عکس ها
تار عنکبوت .........


+ نوشته شده در  2011/7/23ساعت 4:14  توسط   |